فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

فرشته من

عزیزم...دخترم وارد هفتته 21هفته شدی قشنگم....

امروز وارد هفته 21 شدی...دیگه از روی شکمم تکون میخوری...زدی تو گوش بابا....خیلی حس خوبی دارم وقتی حست میکنم میدونم که حالت خوبه....باهات داریم زندگی میکنم...خیلی هم کم صبری جات که تنگ میشه همش دست و پا میزنی....شکمم بزرگ شده...چقدر خوشحالم که تورو دارم نورای قشنگم.... ...
11 آذر 1392

دختر گل من 20 هفته تو دل منه!.....

سلام نورای دلم....خوبی خوشکلم...داره شکمم بزرگتر میشه...چند روزه خیلی کم تکون خوردی مامانو نگران کردی....من و بابا خیلی باهات حرف میزنیم...تازه مانی و مامان بزرگ من اومدن پیشم...حرم هم رفتیم واسه سلامتیت دعا کردم عزیزم....کاش روزها سریع تر بگذره و من تورو بغلم بگیرم...خدا تورو و سعادت داشتنتو و عشقتو ازم نگیره...از خدا سلامتیت و عمر طولانی میخوام...دوست داریم همه عشقم.... ...
4 آذر 1392

دختر قشنگم وارد 19 هفتگی شدی عزیز دلم......

دختر قشنگم به سلامتی وارد 19 هفتگی شدی....دیگه داره تکونات واضح تر میشه......من باهات همیشه حرف میزنم....بابا بهزادت از داشتنت خوشحاله همیشه باهات حرف میزنه....کاش زمان زود بگذره و ما با داشتنت خوشحال تر شیم....من کلاس های بارداری میرم هر هفته....یادم میدن چطوری مواظبت باشم..دیروز با خاله افسون رفتیم یه لباس خوشکل برات خریدم الان برات میزارم...خیلی دوست دارم و برای دیدنت ثانیه هارو میشمارم.....
27 آبان 1392

این شعرو خاله افو برای شما نوشته....

 پاسخ : یه شعر درباره دخترا دخترم با تو سخن می گویم گوش کن ، با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل می بینم گل گیسو ، گل لب ها ، گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ گل فردای سپید   می خرامی و تو را می نگرم چشم تو آینه روشن دنیای من است تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی راست چون شاخه سر سبز ، برومند شدی همچو پُر غنچه درختی ، همه لبخند شدی دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گِرد همه گلها به هوس می چر...
22 آبان 1392

عاشورا و تاسوعا....جدت

سلام نورای قشنگ مامان....دیروز با دایی سعید جونت رفتیم دکتر و بیرون...خانوم دکتر سر قشنگتو گرفت تو دستش...گفت اینم جوجه شما...بعدش صدای قلب قشنگتو گذاشت و من عشق کردم...بعد دکتر رفتیم سجاد وای دیگه با خیال راحت لباس دخترونه نگاه کردیم تا مامان مهناز بیاد بریم خرید...امروز تاسوعا هستش و منو بابا بهزادو خاله افو و عمو جون داریم میریم تربت خونه عمه شریت...چون خونه پدر شوهرشون همیشه نذری دارن...فردا عاشورا برمیگردیم....کاموا گرفتم بدیم برات ببافن دختر قشنگم....خیلی شاکرم از خدا که تورو دارم...خیلی بیشتر از قبل هم دوست دارم و مواظبم..،نمیدونم چرا همش نگرانتم....خدا تورو از من نگیره نفسم.... ...
22 آبان 1392

اینم شعر محبوبم....

تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی  و بهترین غزل توی دفترم باشی  تو آمدی که بخندی، خدا بمن خندید واستخاره زدم، گفت: کوثرم باشی  تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود  تو دست کوچک بارانِ باورم باشی
21 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته من می باشد